سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

روزانه.....

۱- دیشب فیلم The Lake House را دیدم و بعد از مدتها از یک فیلمی خوشم اومد... می خواست بگه که سرنوشت می شود از سر نوشت!!!!!  یا برعکس یا یک همچین چرندیاتی....

۲- امروز سایه سر ما بر می گردند و سه تا ماهیچه بره به طول یک وجب در پیاز داغ مشغول قل زدن می باشند تا باقالی پلو با گوشت جهت پذیرایی از ایشان مهیا شود!!!!!

۳-به شروین می گم که دد کاوه امروز میاد ...می گه نه اون اییانه نمی یاد...حالا از ما اصرار از ایشون انکار.....

۴-مقادیر زیادی کوزت گیری در منزل انجام شده و خانه مشغول برق زدن می باشد...به من می گن آدم شوهر ذلیل بدبخت.....

۵-دیروز شروین داشت منو در حال دستشویی شستن نگاه می کرد بعد اومده می زنه پشتم می گه:          Good Job Maman ... بعد هم به گوشه اتاق که بهم ریخته بود نگاه می کنه می گه : اونجا خیلی ناجوره مامان ..... باور کنید تا چند ساعت از خنده غش و ریسه می رفتم ...نمی دونم این کلمه خیلی ناجور را از کجا یاد گرفته؟؟؟!!!!

 

   + سبک وزن - ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦