سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

منصف.....

دوم خرداد ۱۰ سال پیش بود..... اصلا  تصمیم به رای دادن نداشتم یکمی گیج و واویج بودم راجع به سید خندان..... گفتم میرم به خودم رای می دهم!!!!! دکتر خاتمی (برادرش) تو بیمارستان ما بود.... می گفتن که آدم منصفی است یادمه که اولین باری بود که کلمه منصف را به غیر از هیئت منصفه جایی شنیده بودم...خیلی خوشم اومده بود به هر کی می رسیدم استفاده اش می کردم . صبح دوم خرداد با بر و بچه ها قرار ناهار گذاشتیم....کباب می ریم از سر دولت می گیریم می ریم خونه فروز اینا می خوریم....مریم پای تلفن بهم گفت شناسنامه ات یادت نره..... گفتم رای نمی دم گفت من به جات رای می دم!!!!  بعد از اینکه کباب را زدیم مریم گفت برین رای بدین ....فروز گفت لاک دارم حوصله ندارم لاکهام رو پاک کنم مریم از تو کیفش یک چادر سیاه در آورد و گفت شناسنامه ات را بده من می رم برات رای می دم!!!!!! می خواست شناسنامه من را هم بگیره که ندادم گفتم شنیده ام که برادرش که تو بیمارستان ما است آدم منصفی است ....وای که چقدر از این کلمه خوشم اومده بود بعد ها هر جا از تعریف کسی وا  می موندم می گفتم فلانی منصفه!!!!!!!........ساعت نزدیک ۵ بود مریم که داشت مثل سیر و سرکه می جوشید داد و هوار می کرد که الان مهلتش تموم می شه دست رو دست نگذارید پاشید برید..... گفتم تمدید می کنن می رم از تو پایگاه بیمارستان رای می دم ..شب با نوشین کشیک بودیم... ساعت شیش و نیم بود دم بیمارستان امام با یک خودکار و کاغذ سفید تو دستم درگیر این بودم که اسم خودم و بنویسم یا آقا سید خندان برادر آقای دکتر منصف بیمارستان..... در یک لحظه قیافه جز جیگر زده مریم که برای ایشون سینه چاک می کرد جلوی چشمم اومد گفتم به هر حال هر چی باشه ایشون از من واجد صلاحیت تر هستند که این همه جوون خوشگل و تحصیل کرده دارن سنگشونو  به سینه می زنند... اسمشونو نوشتم و انداختم تو صندوق..... یک سال بعد هم دمم را گذاشتم رو کولم و خودم را آواره غربت کردم.... دستمون درد نکنه...دستشون درد نکنه....

********

پی نوشت: آهنگ گنجشک لالا را از وبلاگ یک ایرانی در آمریکا برداشتم برای نسل* گنجشک لالا* یی ها.... قلبمو لرزوند....

   + سبک وزن - ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦