سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

وراجی....

۱- دیروز برای چند ساعتی خونه نبودم وقتی برگشتم چشمم خورد به میز کامپیوتر که درست شده بود تو دلم گفتم ای خدا چقدر پشت سر پسر مردم که همون سایه سر خودمان باشد لیچار بافتم با کلی عذاب وجدان نشستم پشت کامپیوتر و تا اومدم کشوی کیبورد را بکشم جلو دیدم که جناب آجر که همون پسر مردم یا سایه سر ما باشند دوتا جعبه و یک کتاب سنگین پزشکی را در زیر کشو قرار داده اند و این باعث شده که کشو از حالت عمودی دوباره به افقی باز گردد ولی زحمت پیچاندن دو تا پیچ ناقابل در زیر این کشوی لعنتی هنوز بر دوش اینجانب می باشد!!!! دیگه از بد بیراههایی که در دل نثار ایشان کردیم چیزی نمی گویم که نا گقتنش بهتر..

۲-نمی دونم شما ها این موزیک ویدئو یا به قول فروزنده کوچک مغز میزیک ویدئو آمو را دیدید؟؟؟ همونی که آمو  توی یک دیسکو است و با اخمهای تو هم انگار با چوب زدنش و آوردنش جلوی دوربین و می خونه دستها همه بالا .....وای که هر وقت من این ویدئو را می بینم از خنده روده بر می شم آهنگ به این شادی و تخمیی را با  اون اخم و تخم و جدیت در حالیکه اون ور میزی که نشسته یک دختر خانم مشغول عشوه های شتری یا به قول گلنسا ناز قاطری آمدن است و یک گروه آدم خوشحال و شنگول هم مشغول ترقص بالای سر آقای آمو هستند واقعا دست کارگردانش درد نکنه از این همه تناقض .... احتمالا موقعی که داشته سناریو این موزیک ویدئو را می نوشته سر توالت مشغول انجام امر واجبی هم بوده!!!!!!!

۳- دیروز به شروین می گم چون پسر خوبی نبودی نمی برمت بیرون میگه : شیروین گنات داره!!!! ( شروین گناه داره!!!!)  بعد هم به من میگه مایوت کوشکله (خوشگله) روش گل دایه (داره)......کلی هم با بابایی (بابای من) بازی می کنه و بابایی بدبخت را که به سختی بدون عصا راه می ره را وا می داره که باهاش فوتبال بازی کنه و ماشالله بابا هم تا جایی که می تونه پا به پاش ورجه ورجه می کنه .......

۴-به مناسبت روز مادر اینجانب خانم سبک وزن بعد از ۳ سال که موهایم به رنگ قهوه ایی سوخته مایل به مشکی بود را های لایت کردم و رنگ های لایتهایم هم کاراملی است از دیروز تا حالا وقتی می رم جلوی آینه نیم متر از جام می پرم که این کیه دیگه... به گفته سایه سر خوب شده و ایشان اگر راضی باشند خدا هم از ما راضیست!!!!!! و همین بر ما کافیست.....

۵- ولسلام... ما بریم شروین را ببریم استخر چون گنات داره .....بهش قولشو دادم....

پی نوشت:

عذاب وجدان شماره ۳: الان آجر جون اومد گفت دوتا پیچ می خوام که کشوی میز کامپیوتر را درست کنم اول یک نگاه عاقل اندر سفیه بهش کردم که خر خودتی وبلاگمو خوندی وجدان درد گرفتی بعد دیدم نه بابا این بدبخت ماهی یکبار هم به این صفحه سر نمی زنه.... بهش گفتم می دونی دو سه روزی است که تو وبلاگم پشت سرت سر قضیه میز کامپیوتر صفحه گذاشتم ؟ چشماش گرد شد و گفت نه.... گفتم پس اول پیچها را وصل کن بعد برو بخون...ترسیدم اول بخونه بعد لج کنه و بیوفته گردن خودم..... خلاصه که ایشالله سایه اش همیشه بالای سر من و پسرش باشه که اینقدر بامرامه الان کشوی کامپیوتر وصل است و کیبورد از روی زانوهای اینجانب به روی کشو تغییر مکان داده است!!!!!!!

   + سبک وزن - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦