سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

پرنده ها و چرنده ها.....

روی بالکن خونمون دو تا ظرف مخصوص غذا دادن به پرنده ها گذاشتم . زمستونها در عرض ۲۴ ساعت دو تا ظرف خالی می شد حالا بماند که تمامش را هم گنجشکهای پر خور فینقیلی می زدند به بدن..... الان که بهاره مثل اینکه غذا در طبیعت بیشتر شده و ۳-۴ روز طول می کشه تا ظرفها تموم بشه.... به غیر از گنجشکها کبوترها هم میان.... یک پرنده سیاه لاغر کوچولو خوشگل هم هست که فکر می کنم سار باشه اونهم میاد ولی اون دست و دلش نمیاد تنهایی غذا بخوره مثل من میمونه غذا خوردن را دست جمعی دوست داره اول میاد روی سیم ماهواره ما میشینه و کلی اهل محل را صدا می کنه بعد که کل فامیل اومدند میرن سراغ شکم ..... خیلی بامزه هستند... بی بی (گربه چاقم) تا حالا ده بار با سر رفته تو شیشه... قیافه اش خیلی بامزه میشه .... موهای تنش تمام سیخ میشه چشمها گرد... چونه کشیده... رو زمین مثل تکاورها میخوابه در کمین نازدارهای پردار من .... بعد یکهو عزمشو جزم می کنه و با یک حمله گاز انبری به طرفشون حمله می کنه غافل از اینکه در شیشه ای بسته است و با سر و صورت میخوره به شیشه!!!!!!!! فردا روز از نو روزی از نو!!!!! پرنده ها هم مثل اینکه می دونند اوضاع از چه قراره با کمال بدجنسی از جلوی بی بی قدم زنان می رن به طرف ظرف غذا.... خلاصه عالمیه عالم وحش و راز بقا و این حرفا که ما انسانها گند زدیم بهش!!!!

   + سبک وزن - ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦