سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

زیتون و از این حرفها.....

۱-می دونید آدمهای دنیا دو دسته هستند ؟؟؟؟ کسانی که عاشق زیتونند و کسانی که از زیتون متنفرند؟؟؟؟ منظورم از زیتون اون میوه سبز و چرب و خوشمزه است نه زیتون عزیزی که وبلاگ می نویسه.... البته می دونم که امروز هر کی تو گوگل و یاهو دنبال وبلاگ زیتون باشه از اینجا هم سر در میاره که این خودش یکی از موهبتهای زیتونه!!!! داشتم می گفتم که آدمها دو دسته هستند ...بعضی ها هم بچگیهاشون از زیتون متنفر بودند وقتی بزرگ شدند عاشق زیتون شدند مثل من...  خلاصه که طعم عجیبی داره این زیتون... یک سوپر مارکت بزرگی تو هیوستون است که اجناس عربی و ایرانی و ترکی می فروشه توی این سوپر مارکت یک زیتون بار است حتما می دونید که زیتون بار چیه؟؟؟ بر وزن سالاد بار!!!! وسط فروشگاه تو ظرفهای بزرگ انواع و اقسام زیتون پرورده و ناپرورده انواع سالادهای زیتون شور و ترشی تند و شیرین و سیر دار و بدون سیر خلاصه هرچی که با زیتون بشه درست کرد هست... خلاصه جای هر کی که عاشق زیتونه خالی هر وقت میرم اونجا اینقدر زیتون می خورم که تا چند روز اشک چشمم هم بوی روغن زیتون می ده....حالا چرا راجع به زیتون دارم می نویسم؟؟؟ به همون علت یاهویی و گوگلی که در بالا توضیحشو داده بودم.....

۲- حالا نوبت نوشتن از محاسن و خوشمزگیهای آلوچه است!!!!!!!! نه اونو می گذارم یک پست دیگر می نویسم.....

۳- نارنج های شیراز هم خوبند ها؟؟؟؟؟ 

۴- نتیجه اخلاقی: آدم وقتی به اندازه کافی معروف نباشه مجبوره خودشو به این و اون آویزون کنه......

۵- یک سوال علمی ادبی هم از ساروی کیجا دارم.....آیا  کلمه <مراسم ها>  در دستور زبان فارسی درست است؟؟؟؟ نمی دونم این سفر که رفتم ایران این کلمه را خیلی می شنیدم و به نظرم بسیار صقیل و عجیب می آمد.... خود مراسم جمع است نیست؟؟؟؟  مثالش هم این بود { تمام مراسمهای مرحوم اصغر زاده در مسجد برگزار شد}

۶- آجر و مارمول راجع به آقای آرام چیزی نگفتند در حالیکه می دونم گفتنی بسیار داشتند در این راستا!!!!!! اشکال نداره ...شاید وقتی دیگر!!!!!! ما که بهترین تفریحاتو کردیم!!!!!

   + سبک وزن - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦