سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

آقای آرام

امروز می خوام از آقای آرام بگم:

شما آقای آرام را نمی شناسید ولی اونهاییکه می شناسن می دونند که ایشون چه نازنین دانشجوی پزشکیی بودند..... آقای آرام مسئول حفاظت فیزیکی دانشگاه آزاد واحد پزشکی تهران بود....آقای آرام اهل شمال ایران بود ولی لهجه ایی داشت فیمابین لری و کردی و مازندرانی و گیلانی و جنوبی .... آقای آرام آی کیویی داشت در حد دایناسور بلکه هم کمتر.... آقای آرام با این آی کیوی زیر ۷۵ پزشکی قبول شده بود چون می گفتند عضو شریفشون تو جنگ ترکش خورده.... آقای آرام تو دانشکده یک اتاق بهش داده بودند و همان جا زندگی می کرد....این آقای آرام ما اسم کوچیکش باقرزاده بود....آقای آرام آنتن دکتر یحیوی بود ولی خانم صفوی از ایشان به شدت متنفر بود ....آقای آرام بعضی وقتها مسئول بردن دانشجوها به سفرهای زیارتی سیاحتی بود و به قول ایشون در این سفرها دانشجوها بهترین تفریحاتو می کنند....آقای آرام بیشتر اوقات در هنگام قدم زدن در دانشگاه عضو شریف به دست راه می رفتند و وقتی که به ایشون سلام می کردید ۳۰ ثانیه بعد جواب می دادند به عذر اینکه حواسشان پیش دستشان بوده.....آقای آرام مسئول نظارت بر اجرای تئاتری که ما اجرا می کردیم بودند و معتقد بودند که ما باید از دانشجوهایی   که جهت تماشای نمایش ما می آیند با کیک و شیر کاکائو پذیرایی کنیم....آقای آرام بعد از ۷ سال دانش آموختن در دانشگاه پزشکی موفق به پاس نمودن ۲۰ تا ۲۵ واحد درسهای عمومی شدند و بالاخره توسط دکتر یحیوی به علت اینکه آسپرین را به فارسی نمی توانستند بنویسند از دانشگاه اخراج شدند ..... با اخراج آقای آرام از دانشگاه پزشکی لطف عظیمی به جامعه پزشکان ایران شد ..... در ضمن آقای آرام از ۸۰ درصد دختران خوشگل دانشگاه خواستگاری به عمل آورده بود که متاسفانه ناکام به زیر دست پدر بزرگوار خود ارجاع شد .....تو رو خدا اگر کسی چیز دیگری از آقای آرام یادشه تعارف نکند و به بنده گوشزد بفرماید....یادشان به خیر....

   + سبک وزن - ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦