سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

بازم شروین....

۱-خوب به سلامتی همه برای خالی نبودن عریضه یک پینگی کردن حتی اگر بعضی ها آخرین مطلب وبلاگشون مربوط به اول عید باشه....این یعنی ما هستیم ولی خسته ایم ....فکر می کنم معنی و مفهومش همین باشه!!!!

۲- دیروز بالاخره بابام اینها از کالیفرنیا اومدن پیش ما... قبلا بهشون گفته بودم که اینجا هوا داره گرم می شه و لباس گرم با خودشون نیارن.... وقتی بابام از فرودگاه اومد بیرون خیس عرق بود چون کاپشن تنش بود....تا نشست تو ماشین من شروع کردم به غر زدن که منکه گفته بودم اینجا گرمه چرا کاپشن پوشیدین و از این حرفها که یکهو شروین رفت تو شکمم که : مامان نیگار بابایی سرده.... یوز (استفاده ) جکت (ژاکت) فور گرما....دونت یل(don't yell  ).... خلاصه که منو شست گذاشت کنار....

۳- دیروز دارم براش شیر موش نمنه ( شیر کاکائو تو شیشه شیری که روش عکس موش داره) درست می کردم و به علت اینکه آقا خیلی شیر می خوره و جلوی اشتهاش برای غذا گرفته می شه همیشه نصف شیرش را آب می ریزم که البته اگر خودش بفهمه خیلی شاکی می شه. خلاصه دیدم از اون دور منو زیر نظر داره که آب قاطی شیرش نکنم یکهو دید که شیشه آب دستمه بهم میگه: مامان نیگار دو یو بریز آب تو مای شیر موش نمنه؟....  داشتم از خنده بیهوش می شدم که بهم میگه مامان یو آر سو فانی . شروین ایز نات فانی ...یو خنده ...شروین نات بخند...دوتا زبونو بدجوری قاطی کرده...

   + سبک وزن - ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦