سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

بعد از عيدانه.....

ای بابا ما اصلا دستمون به قلم یا همین کیبورد قلمی نمی ره....از یک طرف می خواستم براتون بگم که جاتون تو کنسرت اندی و شهره و شهرام صولتی خالی بود!!!! از یک طرف می ترسم بشنوم که جوانانمان تو ایران استرس حمله شیطان بزرگ را دارند تو از کنسرت یکسری خواننده در پیتی می گی؟؟؟؟ یادتونه شلوار جینهامون را تا می زدیم تا بیاد روی کفشهای ساق بلند آدیداسمون و گشت ثارلله می گرفتمون و می گفت جوانها دارند خون می دهند شما شلوار جین با کفش ساق دار می پوشید؟؟؟؟؟ خلاصه که همچین احساسی دارم..... ما هم که نسل داغون و حساس ....درسته که حالا ثارلله ایها یا شاید هم تند رو تر از ثارلله ایها دارند فیلم بامزه می سازند ولی ما بیچاره ها هنوز از دست اون دوران یک خنده بلند از ته دل نکردیم.......

بگذریم... سفره عقد یا ببخشید سفره هفت سین را دیروز جمع کردم ....چرا اینقدر زود؟؟؟؟ چون سبزه های جورواجورم پشه گذاشته بودن....ما هم تو خونه راه می رفتیم با رقص کردی تو صورت هم پشه می کشتیم.....خیلی دیگه جوک شده بود مثلا کاوه تو بحر تلویزیون نگاه کردن بود من یکهو می رفتم تو صورتش دو تا دستمامو می کوبوندم بهم که بدبخت ۶ متر از جاش می جست....دیگه این آخرها برای اینکه خیلی نترسه با رقص کردی در حالی که زیر لب زمزمه می کردم که خودشه خود خودشه همونی که من می خواستم (با اجازه از آقای شهرام صولتی) می رفتم تو صورتش و دستمامو می کوبوندم به هم ....بعضی وقتها هم که پشه پررو بود و با یک حرکت نمی مرد مجبور بودم که چند بار دست بزنم و شروین هم که فکر می کرد بساط بزن و برقصه از اون ور اتاق دست زنان میومد طرفم که برقصیم....خلاصه برای اینکه این بساط بزن و برقص زودتر ور بیوفته سبزه ها رو ریختم دور و هفت سینو جمع کردم....

دوتا از بهترین دوستانمان فردا که پنجشنبه باشه یک قراره خیلی مهمی با سفارت آمریکا دارند از صمیم قلب از خدا می خواهم که نتیجه این برنامه مثبت باشه....شما هم که اینجا را می خوانید لطفا براشون دعا کنید.....مرسی....

زود بر می گردم....

   + سبک وزن - ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦