سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

عيدانه.....

 یادتونه پشت سر انگشتهای سبزم حرف زده بودم که گل مصنوعی را می خشکونه؟؟؟؟ باید بگم معجزه شده باید سبزه هامو بیایید و ببینید.... ده مدل سبزه گذاشتم ... گندم  ۲ تا ظرف گنده ....عدس....ماش هم امروز می خوام بگذارم...راستش یکی یکی سبز می کردم برای احتیاط که اگر یکیش به سرای باقی شتافت اون یکی بمونه..... امسال برای اولین سال می خوام ماش هم بگذارم ... رفتم تموم وسایل هفت سین را هم خریدم....... قبلا براتون گفته بودم که ما اینجا سفره هفت سین می چینیم مثل سفره عقد که مبادا هویت ایرانیمون زیر سوال بره.....همه چیز خریدم بجز ماهی ....البته دروغ چرا یک ماهی گنده بد هیبتی هم به اصرار شروین خریدم که با ورودش به خونه یک شر اساسی با خودش آورد و نمی دونم چرا با ورودش سری اول گندمهام هم کپک زد..... اینقدر شروین قربون صدقه اش که می رفت که دلم نمی آمد مرتیکه چاق بد قدم را برم پسش بدم تا آخر بعد از ۲۴ ساعت مرد و نحسیشم با خودش رفت...بزنم به تخته..... کاوه اول دیدش از تو آشپزخونه گفت آخ آخ نگار این که مرد!!!!!!! تا من به خودم بیام شروین شنیده بود....رفت تو آشپزخونه و ماهی چاقه را که رو آب اومده بود را دید...بعد هم شروع کرد به خندیدن که ماهی اوجن (اورنج) مرد!!!!! اداش را هم در میاورد...خودشو پرت می کرد رو زمین و زبونشو میاورد بیرون ...بعد از ده دقیقه اومد و رفت به آشپزخونه (جرات نمی کردیم ببریم بندازیمش دور از ترس شروین ..نمی خواستیم بفهمه مردن یعنی چی)  شروین گفت ماهی خور و پیش ( یعنی خوابیده...خور و پیف) ...گفتیم آره خوابیده ...خسته شد از بس مرد.....( کی این جمله را گفته بود؟؟؟ خدا بیامرزدت علی حاتمی ....تو فیلم مادر...اکبر عبدی می گفت آقا جون خسته شد از بس مرد) ....خلاصه که ماهیه خسته از مردن را انداختیم تو توالت فرنگی یک سیفون هم روش کشیدیم که روحش بره تو دریا پیش دوستاش!!!!! به شروین هم گفتیم که رفت خونه همسایه استراحت کنه چون تو سرو صدا می کنی و نمی گذاری اون بدبخت بخوابه (خواب ابدی)..... بعد هم رفتیم مغازه یکی دیگه بخریم که شروین خودش کوتاه اومد که نمی خواد ...از ماهی اصلا خوشم نمیاد ...برای این خدا بیامرز کلی چیز میز خریده بودم که نمیره...قطره ایی که کلر آب را میبره...غذای ماهی قرمز ...تنگ فلان....آب بیسار...بعد هم مرد...فکر می کنم روز عید یکدونه از این کوچولو ها بخرم بعدش هم بدم بی بی (گربه مون) بخوردش!!!!!!!  امشب هم چهارشنبه سوری است و می خواهیم بریم از رو آتیش بپریم...به شروین می گم مامی جون امشب می خواهیم بریم آتیش بازی ...می گه شروین آتیش ترس!!!! یعنی شروین از آتیش می ترسه...گفتم آفرین عزیزم ما از دور دستی بر آتش خواهیم داشت...مثل زندگیمون تو غربت......

پی نوشت ۱: خدایا متشکرم....

پی نوشت ۲: بابام اینها امروز میان از ایران ولی اول می روند پیش برادرم کالیفرنیا ولی با همه اینها من شنگولم بسی زیاد.....

پی نوشت ۳: خدایا بازم شکرت.....

   + سبک وزن - ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥