سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

بسمه تعالی

                                             مقدمه   

ماجرا از اینجا شروع شد که یک روز سرد زمستانی بنده در اوج سنگینی خودم بودم که یکی از دوستان عزیز به نام مارمول برایم ادرس وبلاگ میمون بی مغر را فرستاد اینجوری شد که بنده الوده شدم!!!!! اسم سنگین وزن را هم از روی یکی از متن های میمون انتخاب کردم.خلاصه اینجوری بگم تا روزی سه دفعه وبلاگ میمون را نمی خواندم روزم نمی گذشت. بعد کم کم رفتم سراغ لینکاش ..نگاش شکسته ...هیولا....ثریا... هستی ...استامینوفن....بعد مارمول وارد صحنه شد....دیگه یک جوری شده بود که چک کردن وبلاگ دوستان از نون شب واجب تر بود!!!!! حتی وقتی رفتم بیمارستان برای سبک وزن شدن یا بعبارتی زایمان از جناب مستطاب اجر خواستم که وبلاگ میمون را که اپدیت شده بود برایم پای تلفن بخواند!!!!!! حالا هم بعد از  شیش ماه تصمیم گرفتم خودم بنویسم. اول خواستم اسم وبلاگم را بگذارم  ماجراهای من و پسرم بعد جناب مستطاب اجر فرمودند همون سبک وزن را انتخاب کن که راجع به هرچی دوست داشتی بتونی بنویسی....خلاصه اسم وبلاگم شد سبک وزن !!!!  تصمیم گرفتم در کنار همه مسئولیتهای زندگیم اینکار را هم ادامه بدهم چون برای دل خودم است!!!!! از همینجا به همه وبلاگ نویسان عزیز سلام عرض می کنم....در اخر باید اضافه کنم جناب اجر همسر بنده هستند و من در محضر ایشان حدودا ده سالیست فیض میبرم و بی بی ولنتاین هم پسر اینجانب می باشد.......خلاصه که یا علی مدد!!!

 

 

   + سبک وزن - ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۳