سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

ادالت اونلی

یک بیبی شاور دعوتیم ، تو دعوتنامه نوشته ادالت اونلی، بعد هر دو هفته یکبار یک ریمایندر میاد که یادتون نره ایز ادالت اونلی . بعد یک کارت جدید دیزاین می شه دوباره توش نوشته اونلی  مامیز اند لیدیز پلیز، الان که دو روز مونده به پارتی دوباره یکی از میزبانها زده ادالت اونلی پلیز!! شیطونه می گه دو تا بچه ام را بزنم زیر بغلم ببرم وسط پارتی بعد هم بگم ببخشید من کور بودم ادالت اونلی ها را ندیدم!!!

   + سبک وزن - ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳

بی بی خانوم

دو شب پیش بی بی خانوم ( گربه ١٢ ساله منزل ) در جریان یک تعقیب و گریز با سگ همسایه رفت بالای درخت و بعلت کهولت سن نتوانستند بیان پایین و تقریبا همه خانواده تا ساعت ١١:٣٠ شب با یک نردبام دم خونه علاف خانوم بودیم و کار داشت به آتش نشانی و این حرفها می کشید که بالاخره به هوای اسنک مورد علاقشون تمطیع شدند و اومدن پایین.
دیشب دیر وقت از مهمونی برمی گشتیم دیدیم خانوم خانومها رو چمن جلوی گاراژ نشسته منتظر ... هرچی چراغ می زنیم برو کنار می خواهیم ماشین را  پارک کنیم تکون نمی خوره!! یکهو کاوه گفت اه اه اه این چیه جلوش؟ پیاده شدیم رفتیم جلو دیدیم بله ، خانوم به نشانه تشکر یک موش خرما ١۵ سانتی متری گرفته و منتظر ما نشسته تا بهمون با افتخار بگه مرسی که نجاتم دادید این موش خرما هم برگ سبزیست تحفه درویش!!! بعد که جیغ و داد ما رو دیده مات و مبهوت نگامون می کنه که چیه ؟ موش دوست ندارید؟ دفعه دیگه مارمولک بگیرم براتون؟؟؟
امروز هم از صبح اومده تو خونه قیافه نادم و پشیمون گرفته هر کاری هم می کنیم نه برمی گرده تو گاراژ نه میره تو کوچه! خدا رحم کنه آلزهایمرش زده بالا!!

   + سبک وزن - ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳

بلند بگید آمین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سبک وزن - ٦:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳

تولدانه

امروز ۴۲ ساله شدم... تولدم مبارک.

   + سبک وزن - ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳

دغذغه های بچه های من

دغدغه های دخترک ۴ ساله من
لی لی : مامان می شه وقتی شه شه ( شروین ) کوچیک شد من باهاش مری کنم؟
من: نه مامی جون اولا که شه شه دیگه کوچیک نمی شه ، دوما آدم با برادرش نمی تونه مری کنه.
لی لی : پس من با کی مری کنم؟
من: وقتی بزرگ شدی باید یکی را پیدا کنی خوشگل باشه اسمارت باشه نایس باشه پولدار باشه عاشقش باشی عاشقت باشه بعد باهاش مری کنی!!! 
لی لی : آخه همه پسرهای مدرسه دیر اون فرندشون ( their own friend) را دوست دارند. مثلا کلوئه و رایلی را دوست دارند!! من از کجا یکی را پیدا کنم منو دوست داشته باشه که باهاش مری کنم؟؟؟؟؟!!!
من: مامی جان الان زوده برای این نگرانی ها!!!!یو آر توو یانگ فور دیس!!!!؟؟؟😁😁😁😁😁😱😱😱
دغدغه های پسرک تقریبا ١١ ساله من
من: شروین تو کلاستون به نظر تو کدوم یکی از دخترهاتون از همه خوشگلتره ؟
شروین: مامان این حرفها برای من زوده... نمی فهمی آی ام تووو یانگ فور دیس؟؟؟!!!😩😩😩😩😳😳😳😳

   + سبک وزن - ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳

لی لی

من : لی لی جون رفتی بالا پیش یاسی و دوستش چیکار می کردی؟
لی لی :داشتم راه می رفتم اونها می خندیدند!من: چرا می خندیدند؟
لی لی :برای اینکه داشتم فانی می باشیدم!!!
(یعنی اینکه داشتم مسخره بازی در میاوردم!)

   + سبک وزن - ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۳

داشتن رودربایستی از الزامات است...

یک وقتهایی دلت می خواد همه جوره دیگران را بفهمی همه موقعیتهای اطرافیانت را درک کنی از هیچ کس توقع نداشته باشی ولی بعدش احساس می کنی اگر بعضی وقتها ادیگران یک ذره باهات رودربایستی داشته باشند بد نیست!!! چون اینجوری به خودت میایی می بینی تو همه اش مشغول درک اوضاع دیگرانی و اون دیگران مشغول درک اوضاع دیگران و بعد می بینی از یک آدم نزدیک تبدیل شدی به یک انتخاب شماره ده...در حالیکه اونها انتخاب شماره یک تو هستند اون موقع است که درد میاد اونم بدجور... میاد می پیچه تو قلبت ... بعد دلخوری میاد... بعد درک نکردن میاد ... بعد از بین رفتن رابطه ها میاد... 

   + سبک وزن - ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۳