سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

این شکستن بی صدا نیست....*

نمی دونم از کی دلم برات تنگ شد؟ از یک ماه پیش که اتفاقی عکس عروسیتو دیدم؟ ( البته اتفاقی اتفاقیی  هم نبود به قول خودت جن پور هستم فرزند جن زاده ) یا شاید هم از قبلتر بود... ولی امروز که باز هم خیلی اتفاقی ( این دفعه دیگه واقعا اتفاقی بود) عکس دو نفریتون را دیدم که تو عکس نشون می داد که منتظر نفر سومی هم هستید قلبم برات فشرده شد... بعد یکهو یادم افتاد که یک روز تصمیم گرفتی من را در اتفاقات بزرگ زندگیت داخل نکنی بعد با خودم گفتم مهم نیست چی شده بهت زنگ می زنم بعد یکهو یادم به اون روز و شبهایی که اشک ریختم افتاد... بعد یادم افتاد که تو آدم گذشتن نیستی تو آدم آسونی نیستی تو ساده ترین مشکلات زندگی را با استادی پیچیده ترینش می کنی... بعد یادم افتاد حتی اگر بهت زنگ بزنم هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد... بعد دوباره قلبم فشرده شد... بعد یادم افتاد قلبم از یکسال پیش فشرده مونده و از این فشرده تر نمی شه... بعد فهمیدم قلبم داره از هم وا می ره.. فهمیدم قلبم داره از این حجم بی مهری و بی انصافی می شکنه ... بعد که صدای شکستن قلب خودمو با گوشهای خودم و با تمام وجودم حس کردم تازه امروز بود که فهمیدم یکسال برای تحمل این درد زمان طولانیی بود... خیلی طولانی...

ادامه دارد...

× برگرفته از ترانه ایی از شهیار قنبری

   + سبک وزن - ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢