سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

روزگار ما و پرشین بلاگ

می تونم بپرسم کی به پرشین بلاگ گفته بود که نسخه آیپد و آیفون و آندروئید درست کنه؟؟؟ واقعا که همه چیزمون باید به همه چیزمون بیاد.. اول کل سیستم را به گند می کشیم بعد تازه مشکلاتش را پیدا می کنیم و بعد هم به کاربرهامون وعده سر خرمن می دهیم که بزودی درست می شه... بابا آخه اگه ورد پرس این مدل را دارد اول امکان اینکه به نسخه اولیه برگردیم را هم دارد و هیچ کدوم از مشکلات پرشین بلاگ را هم ندارد... یعنی بنده که 90 درصد مواقع از روی تلفنم یا آیپدم دارم وبلاگ می خونم نه می تونم پستهای خصوصی را بخونم نه می تونم لینکهای وبلاگهای پرشین بلاگ را ببینم و تازگیها گل بود به سبزه نیز آراست دیگه کامنت هم نمی شه گذاشت... هر چی هم ایمیل می دهیم بهمون می گویند به زودی درست می شه... ما اگه نخواهیم این نسخه نصف نیمه آیفون/ آیپد / اندروئید را باید کیو ببینیم...؟؟؟ به کدوم امامزاده متوسل بشیم؟؟؟؟ به کجا ایمیل بدهیم به کی زنگ بزنیم؟؟؟؟ یعنی اینجوری بگم بنده دیگه حتی آمار وبلاگم را نمی تونم ببینم چه برسه به لینکهام در گوگل ریدر..

می شه از پرشین بلاگ خواهش کنیم از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنند؟؟؟؟؟

پی نوشت: لینک دادن به این پست جهت دست به دست کردن تا برسد به دست اساتید پرشین بلاگ واجب ضروری است!!!! قبلا از همکاری شما صمیمانه متشکریم...

   + سبک وزن - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

اخبار

1- خوب به سلامتی تلی (ماهیه) گ×××وز و داد قبض و گرفت.بساط آکواریوم را جمع کردم و یک نون خور کم شد...خدا بیامرزتش.شروین هم با قضیه بهتر از من برخورد کرد.بعد از اینکه تلی خدا بیامرز شد یک روز دیدم شروین داره با خرسه اسباب بازی لی لی بازی می کنه و باهاش حرف می زنه منهم همینطوری محض شوخی گفتم مامی جان عقلتو از دست دادی داری با استاف انیمال حرف می زنی؟ اونهم برگشت بهم گفت از شما که عاقلترم که برای گلد فیش اون جوری داشتی گریه می کردی!!!!!!

2-یک توالت به توالت های خونه ما اضافه شد و اونهم زیر صندلی مهمون خونه هست... لی لی خانوم تنگشون که می گیره می ره و اون زیر و تو دایپرش قضای حاجت می کنه...یعنی هر جای خونه که باشه خودشو می رسونه اون زیر!!! یادمه شروین توی مغازه ها می رفت پشت مانکنها کاکا می کرد...خیلی عجیبه که از این سن برای این ماجرا یک جای خاصی را در نظر می گیرند!!!

3- حاج خانوم یک سال و دوهفته اش است و هنوز راه نیوفتاده... دستشو می گیره به دیوار همه جای خونه می ره.. از پله ها مثل قرقی می ره بالا و دیروز هم طی یک اقدام انقلابی یک انگشت منو گرفت و طول اتاق خوابو در حالیکه فقط یک دستش به انگشت من وصل بود را راه رفت... می ترسه هنوز...

4- الان هم بادکنک المو به دست داره به طرف کامپیوتر حمله می کنه... نمی دونم به شماره هفت می رسه این یا نه....

5- نرسید....

6- باید برم..

7- به سلامتی همه..

   + سبک وزن - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠

روزگار می گذرد..

در همین لحظه لی لی خانوم داره با آهنگ LA WOMAN به خوانندگی بیلی آیدول یک قر ریزی می ده که دیدنیه . دست و شونه و باس...نشو همچین می جنبونه که هر کی ندونه فکر می کنه با مهوش پریوش خدا بیامرز جلال همتی داره می رقصه..

یک ماهی سیاه کوچولو داریم که یکسال و نیمه که پیش ماست... از صبح کج کج داره شنا می کنه و فکر می کنم که عمر پرش و داره می ده به شما... از صبح یک چشمم اشکه یک چشمم خون... شروین دو دقیقه یکبار می ره چک می کندش و می گه ایکاش فی فی اینجا بود...( فی فی در سی پی آر کردن ماهیها ید طولایی داره!) خدا برای سلامتی تلی ( اسم ماهیه است ) تو این شبهای عزیز دعا بفرمایید لطفا... اگر هم کسی دلش خواست ماجرای فیشی اوجن را بخونه اینجا را کلیک کنه...و اینجا..

   + سبک وزن - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠

تولدانه ثبت در تاریخانه

 خوب پدر مربوطه اومد خونه و نامبرده در حال حاضر در معیت ایشون رکاب می زنند...خوب بنده بروم به سراغ ثبت در تاریخ...

لی لی خانوم چهارشنبه هفته پیش یک ساله شدند... دوستان عزیزمان از تگزاس برای تولد تخم دل دل ما اومدند و چهار روز رویایی را برای ما به هدیه آوردن...چهارشنبه که شب قبل از تنکس گیوینگ بود مهمونی تولدش را هم گرفتیم که خیلی خیلی خوش گذشت...حاج خانوم هم دختر بدی نبودند و بهشون خوش گذشت البته بعد از خوردن کیک بهتر هم شدند...

دیروز هم وقت دکتر داشتن برای چکاپ یکسالگی و خوشبختانه همه چیز به خوبی پیش رفت ... 6 عدد واکسن ناقابل به بازوهاشون زدند سه تا اینور سه تا اونور...تازه ازشون هم خون هم گرفتند توسط خون گیری بسیار ناشی... بازوی بچه الان اندازه یک 25 تومانی کبوده...دیشب هم به علت واکسنهاش تب کرده بود بد اخلاقه..

در کل دختر خوش اخلاقی است ... هنوز راه نیوفتاده البته دستشو همه جا می گیره و راه می ره و دو روز است که بدون ساپورت می ایسته برای چند ثانیه.. با شنیدن هر آهنگی (هرچی بند تمبونی تر بهتر) شروع می کنه به قر دادن... هم کو...نش را می جنبونه هم دستشو...تو ماشین تا می شینه همانند شهناز تهرانی شروع می کنه به سق زدن که یعنی آهنگو بگذار حال کنیم!!! هرکی را ببینه می گه های..به بی بی می گه بو.. تلفن را بر می داره می گه ااااا (به فتح الف) از دیروز تا حالا هم یک چیزی شبیه ای چیه می گه..می می هم می خوره کلشو تکون می ده و می گه به به به..گلو نشون می ده می گه گو گو گو...اگر هم بخواد کسی را صدا کنه می گه ااااا باز هم به فتح الف انگار سر جالیزه...بوس صدا دار می ده... ناز می کنه...عشوه میاد ... دل می بره...

 دیگه چی بگم؟؟؟؟ آهان هنوز خواب شبش افتضاحه و تا حالا 3 بار امتحان کردم که بگذارم گریه کنه تا بخوابه و نتونستم تحمل کنم... خواهش می کنم کسی بنده را مورد سرزنش در این باره قرار نده چون تو هیچ کتابی ننوشته که اگر بچه شب 3 -4 بار بلند شه بیاد زیر سینه مادر صدمه روحی یا جسمی می بینه فقط مادر داغون می شه که بهر حال دارم یک جوری با اوضاع سر می کنم..چون سر کار نمی روم اوضاع بیخوابی قابل تحمل است ولی اگر صبح مجبور بودم برم سرکار حتما یک جوری می گذاشتم گریه کنه تا بخوابه کاری که با شروین کردم...

دو سه روزی است که شیر گاو را کم کم تو لیوان بهش می دم که هر دفعه شاید 10 سی سی خورده و بعدش پس زده..خدا بهم رحم کنه... دکترش گفت شیر خودتو بدوش قاطی شیر گاو کن که با مزه شیر گاو بهتر کنار بیاد... اصولا اهل مایعات خوردن نیست خیلی .. آب میوه که اصلا دوست نداره..آب هم در حد رفع تشنگی..فقط شیر بنده را به وفور می زنه به بدن..غذا هم هر چی ما بخوریم می خوره... میوه دوست داره خیلی و ماست معمولی و ماست میوه بچه ها..تخم مرغ هم نمی خوره... بچه عجیبیه هیچ چیز را به زور نمی خوره حتی اگر خودمو بکشم هم اگر نخواد نمی خوره... خدا را شکر وزنش روی منحنی روی 50 درصد نرم جامعه است و قدش هم همینطور یعنی نه چاقه نه لاغر..از بس مامان من به زور به ما غذا دادند و ما رو الکی چاق کردند که من از ترسم هیچ چیز را به زور بهش نمی دم حتی اگر بدونم براش خوبه.. البته اگر بخوام بدم هم نمی خوره از بس کله شقه..

از بقیه اهالی منزل از جمله شروین قند و عسلم و کاوه در پست های بعدی می نویسم ... الان صدای جیغه بچه در اومد مثل اینکه سرش خورد به در...

بنده با اجازتون مرخص می شم.

   + سبک وزن - ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠

جهت اطلاع

از همه دوستان عزیزم برای کامنت دونی بی در و پیکرم معذرت می خوام... دستم هنوز تو آتل است البته انگشتم و دو هفته دیگه هم باید باشه...مشکل اساسی ننوشتن اینجانب خانوم فاطمه اره است که تا در این لب تاب باز می شه می خواد جفت پا بپره روش و اگر بهش بگم نکن زر می زنه اساسی... مثلا الان داره خودشو جر و واجر می ده که با مشت بکوبه رو کیبورد... خلاصه که نمی شه که کامپیوتر را روشن کنم... با آیفون و آیپد که تقریبا یک خط فارسی نوشتن مثل ناخن کشیدن تو زندان می مونه بدون بی حسی... خاک بر سر پرشین بلاگ کنند با این سرویس جدیدشون که وبلاگهای پرشین بلاگ مثلا با نسخه آیفون و آیپد و اندوروئید قابل رویت است!!!! چه قابل رویتی ... پستهای خصوصی را که نمی شه خوند و کامنت هم یک در میون می شه گذاشت... هر چی هم ایمیل می دیم بهشون وعده سر خرمن می دهند... خلاصه خصوصی نویسهای عزیز هر چی کمتر خصوصی بنویسید برای ما که از روی آیفون و آیپد وبلاگ می خوانیم قابل خواندن تر است...

باید برم الان همسایه ها زنگ می زنند به پلیس با جیغ های فاطمه اره جون...

   + سبک وزن - ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠