سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

دفاعیه...

دوستان عزیز بحث پائین می تونه ادامه داشته باشه اگر خواستید...دلیلی که جواب کامنتها را  یک به یک نمی دهم به خاطر این است که نظرم را توی پست گفتم و تکرار مکررات می شه و چون خیلی این بحث به سلیقه مربوطه اختلاف نظر بالطبع وجود داره ... فقط یک دفاعیه کوتاه بنویسم و برم....

من نگفتم لباس عروس ساده است...گفتم؟؟؟ اگر هم گفتم که نگفتم مطمئنا نگفتم که ارزونه!!!!!!!!!

هنوز هم می گم کیت می دونسته وقتی حلقه را دارند دستش می کنند تمام دنیا دارند دستاشو نگاه می کنند ناخنهاشو حتی لاک هم نمی زنه حالا شما بیاین بگین چون حلقه اش میلیونها پاند می ارزه لاک نزده ... این چه ربطی به اون داره؟؟؟؟

من می گم آرایشش ساده است شما می گید لباسش هزاران پاند قیمت داشته برای همین آرایشش ساده است!!!!!!!!

یا ما خودمون را با اون مقایسه نکنیم.... چرا؟؟؟

چرا مقایسه نکنیم؟؟؟ پس مبحث مهمی به نام مد از کجا میاد؟؟؟؟ یکسری دیزاینر میان یکسری چیز میز دیزاین می کنند  و هر فصل ارائه می دهند... این مد هم از اروپا نود در صدش میاد و نه از حوزه خلیج فارس.... ایرانیها همیشه از بقیه خاورمیانه ایی ها شیک تر بودند چون با مد  اروپا همیشه پیش رفتند ... این چند سال اخیر به میمنت سفرهای دبی و ماهواره تاثیر آرایشهای عربی و مدهای دمده اونها روی بعضی از ما ها زیادتر شده من می گم آرایشگرهای دسته دیزیمون اگر به جای دوره های تکمیلی میکاپ در دبی و امارات یک سفر بروند اروپا یا حتی ترکیه می فهمند که گل و بلبل دور چشم و آرایشهای خلیجی و کوفت و زهر مار هیچ جای دنیا مد نیست ....

خوبه می خواستم دفاعیه کوتاه بنویسم ها....

در ضمن اگر به آمار گیر توجه بفرمائید می بینید که آمار دوبرابر شده و این به خاطر این نیست که بحث مورد علاقه دوستان است این به این علت است که وقتی ادامه مطلب را کلیک می کنید یکبار دیگر صفحه هیت می شود...خواستم بگم که خیلی به خودم نگرفتم این تعداد ویزیتور را!!!!!!!!!!

 

   + سبک وزن - ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

رویال ودینگ...

شب رویال ودینگ بنده با لی لی مشغول شیر دادن و شیر خوردن بودیم (اولیش را من انجام می دادم دومیش را اون...اشتباه نکنید)  برای همین برنامه را به طور مستقیم ندیدیم...( وا خاک بر سرم دیدی چی شد رویال ودینگ قرن از دستم رفت) ولی خانم برادرم کمند به طور مستقیم داشته می دیده و نادر هم خواب و بیدار یک چیزهایی می شنیده و همون طوری خوابش برده و خواب ملکه را می دیده که وسط مجلس دم گرفته که دست دست ...سرش را هم اینور و اون ور می کرده و از همه مهمانها درخواست همکاری می کرده!!!!!!!!

راجع به نوشتن یا ننوشتن از این عروسی خیلی بحث و صحبت است مخصوصا الان که خبر اسامه حرف عروسی را بیات جلوه می ده .... ولی دلم می خواد اینجا هم بگم این جمله را ... ( و مثل اینکه بانو سبک وزن از این افاضات خودش بسیار خوشش اومده ) این جمله معروف خودم را در استتوس فیس بوک و نوت ریدر هم نوشته بودم و کامنتهای مختلفی هم داشتم...اگر تونستم تمام کامنتهای دوستان و غریبه ها را هم اینجا میارم می خوام بدونم نظر شما چیه...

این نظر من بود که :

طرف رویال ودینگشه همه دنیا دارند نگاش می کنند روز عروسیش خودش خودشو آرایش می کنه ... ما می خواهیم بریم عروسی دختر شمسی خانوم فامیل دست دهممون از 2 ماه قبل از بهترین آرایشگاههای شهر وقت می گیریم که آرایشمون کنند...
خدائیش خیلی آدمهای باحالی هستیم.

  ادامه مطلب  
   + سبک وزن - ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

وقتی خون جلوی چشمهای مامان نگار را گرفته..

بهش می گم برو شکلاتهای ایسترت را بیار باهم بخوریم می گه نه...می گم پس تو چطور شکلاتهای ما رو خوردی ؟ می گه یکمی خوردم می گم خوب ما هم یکمی می خوریم...می ره با عصبانیت شکلاتش را میاره پرت می کنه تو شکم من می گه : دیس ایز جاست ا  استوپد چاکلت.... چشمهای من از کاسه داره میاد بیرون .داشتم باهاش شوخی می کردم.... حالا هم شکلاتهاش را دادم دستش فرستادمش تایم اوت...بعد از مدتها... خیلی عصبانیم...خیلی...

اینهم محض دل شما که فکر نکنید پسر ما همیشه عسل و مربا است.

   + سبک وزن - ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

بارنی سیگاری؟؟

 امروز بعد از ۶ سال کانال پی بی اس کیدز را آوردم ببینم سسمی استریت داره یا نه و دیدم بارنی داره... در کمال تعجب دیدم که بارنی صداش عوض شده.... چه بلایی سر بارنی ١٢-١٣ سال پیش اومده؟؟؟ راسته که می گن توی لباس بارنی در زمان استراحتش داشته سیگار می کشیده اخراجش کردند؟؟؟؟

پی نوشت: دلیل نوشتن پست پائینی به یاد آخرین بهاری بود که ایران بودم در این هوای بهاری... هیچ امیدی هم به سفر ایران امسال تابستون هم ندارم با برنامه اسباب کشی و این حرفها تا جا بیوفتم مدرسه شروین شروع می شه با بچه کوچیک اصلا عملی نیست...همین.

   + سبک وزن - ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

مهرآباد لعنتی...

مرداد امسال سیزده سال می شه که از ایران به قصد مهاجرت اومدم بیرون.. از یکماه قبل از اومدنم با تمام کافی شاپهایی که دوست داشتم تجریش امامزاده صالح درکه کتابفروشیهای انقلاب و هر جا که فکر کنی خداحافظی کردم... آخرین تئاتری که دیدم شب قبل از رفتنم دایره گچی قفقازی بود آخرین فیلم آژانس شیشه ایی بود .پروازم ساعت ۵ صبح بود و ساعت ١٢ شب من هنوز چمدونم را نبسته بودم و داشتم با دوستام و فامیلها خداحافظی می کردم...سختترین و بدترین روزهای زندگیم بودند اون روزها.... اون شب تو مهرآباد وقتی به صورت تک تک اونهایی که اومده بودند فرودگاه نگاه می کردم می خواستم بمیرم و نروم...نمی دونم چی شد که قدرت پیدا کردم و دل کندم...دل کندم و اومدم... درسته که حالا به جرم رفتن اونهایی که موندن حق اظهار نظر راجع به همه چیز را تقریبا ازم گرفتن...درسته که توی این ١٣ سال فقط ۴ بار برگشتم چرا که رفتنش شیرینه و برگشتنش هنوز تلخترینه ...ولی دلم اونجاست هنوز..دلم اونجاست هنوز.... از ترس تکرار شب آخر می ترسم .. هنوز وقتی عکسهای مهرآباد را نگاه می کنم می ترسم...از چشمهای گریان و قرمزم می ترسم.... از پاهای لرزانم می ترسم ...

   + سبک وزن - ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠