سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

از دسته شما یادتون نمیادها.... ( جواب صحیح در کامنتها می باشد....)

دبستان که بودیم نماز ظهر را به جماعت در حیاط می خوندیم (شما یادتون نمیاد) ...بعضی وقتها بنده به علت روی زیاد یا صدای بلند یا هر چرند دیگری پیش نماز می شدم.... پیش نمازها جلوی صف اول رو به بچه ها می ایستادند و پای بلندگو نماز را بلند می خوانند و بچه ها تکرار می کردند ( شما یادتون نمیاد)...یک روز که بنده مشغول رکعت سوم بودم و ناظم مدرسه اونور حیاط واستاده بود و داشت ذوقم را می کرد معلم پرورشی مدرسه ( شما یادتون نمیاد چه نازنینهایی بودند اون سیبیلوها ) اومد کنارم واستاد و به پاهام خیره شد.... از زیر جورابهای سفید نازکی که اون موقع مد بود ( شما یادتون نمیاد) لاکهای قرمزم داشت خودنمایی می کرد.... حدس می زنید چی شد؟؟؟؟

نه تو رو خدا حدس بزنید چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الف- خانوم پرورشی  با گذشت و بزرگواری این خبط پیش نماز ده ساله را ندیده گرفت؟؟؟

ب -خانوم پرورشی جورابهای پیش نماز ده ساله را در آورد که ببینه آیا یک انگشتش بدون لاک است برای مسح پا؟؟؟

ج-  خانوم پرورشی بلندگو را از دست نگار با عصبانیت کشید و وسط نماز پای بلندگو نگار ده ساله را سکه یک پول کرد و گفت لاک پا نماز ندارد تو چطور پیش نمازی هستی؟؟؟

د-  خانوم پرورشی با آرامش بلندگو را از دست نگار گرفت و نگار را فرستاد ته صف و خودش نماز را ادامه داد؟؟؟؟

شما یادتون نمیاد ما دهه پنجاهی ها چی کشیدیم ... به خدا یادتون نمیاد...حتی بعضی از خود ما هم یادمون رفته چه برسه شما....

   + سبک وزن - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩

من و فیس×بوک

این روزها عاشق فیس* بوکم... آدمها تو فیس* بوک مهربونند...شسته رفته اند... عکسهای خوبشونو می گذارند...خبرهای خوبشون را مژده می دهند... اگر هم دلت گرفته یک عالمه غریبه و آشنا نازت می کنند لوست می کنند...دل آدمها تو فیس *بوک بزک دوزک شده است...دلای فیس *بوک همدل است ... لایک های فیس* بوک عشق است....خدای فیس *بوک مهربونه ....تو فیس *بوک دلخوری نیست... اگر دلخوری پیش بیاد دیگه تو فرندز لیست نیستیم...دیلیت و خلاص...به همین راحتی به همین قشنگی...اگر تو فرندز لیست همدیگر هستیم با مینیمم سکیوریتی انگار که غریبه و آشنا و فامیل همدیگر را بغل کردیم و خوشی ها و دلتنگی هایمان را باهم شر می کنیم....هر لحظه از روز یکی از یک ور دنیا هست که به فاصله چند دقیقه استتوست و لایک کنه پائین عکس جدیدت کامنت بگذاره باهات همدردی کنه...

تو فیس* بوک تنهایی معنایی ندارد...

 

   + سبک وزن - ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩

سخنان قصار من...

در روزگاری که مردها خاله زنکهای محل هستند از زنهایی که کودک سرکش درونشان ذاتا خاله زنک هست انتظاری نباید داشت....

   + سبک وزن - ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩

سووشون....

«گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟».

پی نوشت: بنده بسیار این روزها دلم سووشون می خواهد...تو رو به خدا اگر کسی نسخه پی دی اف یا حتی آدیو یا لینک اینترنتی اش را سراغ دارد برام بفرستد...صواب داره ...زن حامله ویار سووشون کرده این روزها ...به دادش برسید...

   + سبک وزن - ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩

هفت تائیهاش....

١- امروز رفتم مدرسه شروین و تو کلاس به معلمشون کمک کردم..فقط ۴۵ دقیقه بود ولی خدای من مخم داره سوت بلبلی می کشه!!!!!!!!! ٢۶ تا بچه کلاس اولی یک ریز داشتن حرف می زدن..ولی خدائیش معلمه خوب کنترلشون می کرد...٢ ساعت اول کلاس خواندن دارند و معلمشون ۶ تا ۶ تا باهاشون کار می کنه و ٢٠ نفر بقیه مشغول کارهای کلاسشون هستند...من تو این مرحله اون ٢٠ نفر را کنترل می کردم...قراره هفته ایی ٢ روز برم و یک ساعت کمک کنم....

 

٢-امروز دقیقا ٢۶ هفته و ۵ روزم است... دختره قراره هفته اول آذر ( روز بعد از تنکس گیوینگ )بیاد. به امید خدا زایمانم مثل شروین طبیعی خواهد بود... برای ثبت در تاریخ باید بگویم تا به امروز کمتر از یک کیلو از وزن قبل از حاملگیم سنگین تر هستم... یعنی تا اینجا فقط ٢ پاند اضافه کردم...

 

٣- پرونده پست پائینی بسته خواهد بود... خواهش می کنم راجع به پست پائین کامنت عمومی نگذارید که متاسفانه نمی تونم تائیدش کنم به دلایلی....فقط ٢ نکته را می خواستم بگم و تمومش کنم...١- کاوه هیچ مشکلی با این مسئله ندارد و هیچ مخالفتی با اسم شیرین به عنوان اسم وسط دخترمون نداره....٢- دلیلی که نمی توانیم اسم اولش را بگذاریم شیرین این نیست که ما آمریکا زندگی می کنیم.. همین جور که می بینید اسم اول پسرمون شروین است و اسم وسط شروین برایان می باشد ولی هیچ کس اسم وسطش را نمی دونه و اصولا اسم وسط خیلی خصوصی است و تا وقتی خودت به کسی نگی کسی نخواهد فهمید و همه شروین را شروین می شناسند نه برایان.... نگذاشتن اسم شیرین به عنوان اسم اول یک مسئله خیلی خصوصی خانوادگی  هست که همان طور که در پست پائین گفتم از ذکرش معذورم...خواهش می کنم دیگه راجع به این موضوع با من حرفی نزنید.. یک درد دل بود و بس... یک دل گرفتگی و یک گله ...همین...

 

۴-هوا بس ناجوانمردانه گرم است... ما از گرمای تگزاس فرار کردیم و به گرمای کالیفرنیا خوردیم...البته مثل اینکه قراره تا یک دو هفته دیگه خنک بشه...

 

۵- دلم به شدت برای دوستام تو تگزاس تنگه...

 

۶-این آخر هفته شروین ٢ تا تولد دعوته... خلاصه که حسابی سرمون شلوغه...

 

٧-شماره هفت این دفعه... فقط سلامتی ... سلامتی و سلامتی خودم و خانواده ام..

   + سبک وزن - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩