سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

تولد بهترین برادر دنیا

نادی جون تولدت مبارک....مطنمئنم سال دیگه کنار هم جشن می گیریم..حتما...اصلا برات یک تولد با شکوه می گیرم!!!!!!!!!!چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   + سبک وزن - ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸

هفت تائیهاش

١- اینقدر این روزها این ور دنیا خوشگله که حیفه آدم صفحه وبلاگشو باز کنه و ببینه یک بنده خدایی تو یک جاش یک چیزی گیر کرده!!!!!! به همین منظور آپ دیت می کنیم به مدل شماره ایی بد جور.... از یک طرف هم نمی خواهیم که لیلا جان با ما قهر باشد سر عیدی....

٢-تازه خدمتتون عرض کنم که ٢-٣ روز دیگر یک پست دیگر هم خواهید دید .... دو پست در یک هفته.... وای خدا مرگم بده تب دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

٣- اندر احوالات فارسی حرف زدن شروین خان خدمتتون عرض کنم دیروز داشتیم می رفتیم خرید که یکهو یک ماشینی پیچید جلوم و خدا را شکر بهمون نزد... شروین از اون پشت می گه : ماما داشتی ایستیفاده می کردی ( استفاده را بکشید و بخوانید) ... بنده با دهان باز برگشتم بهش نگاه کردم که چیو داشتم استفاده می کردم؟؟؟؟؟ که خودش فهمید حرفش سر و ته نداشته برگشته می گه می خواستم بگم که داشتی با اون ماشینه crash می کردی... می گم آهان یعنی منظورت این بود تصادف می کردم؟؟؟؟ هر هر می خنده می گه : ایشتیباهی به جای تصادف گفتم ایستیفاده!!!!!!! بچه ام وقتی کلمه های سخت استفاده می کنه لهجه اش ترکی می شه!!!!!!!!!

4- پارسال این موقع چقدر شوق و ذوق کریسمس و مسافرت و اسکی و دیدار با یک عالمه عزیز دوست داشتنی را داشتم.... امسال هیچ جا نمی ریم و هیچ کاری هم نمی کنیم... کلی دلم پارسال و می خواد!!!!!!!!!

5-خوب به سلامتی و میمنت و مبارکی حرفهام ته کشید....واقعا که این وبلاگ نوشتنم به درد عمه جون منصورم می خوره و بس...

6- هفته پیش داشتیم از مال برمی گشتیم توی پارکینگ مال شروین یک ماشین فولکس (بیتلز) قرمز دیده همین جوری با خودش شروع کرد به رویا بافی که : من وقتی بزرگ شدم یکی از این ماشینها می خرم یک سگ کوچولو هم می گیرم که از صندلی پشت ماشین بیرون را نگاه کنه ... دو تا کید هم دارم!!!!!!( دو تا بچه ) ..می پرسم عروسی هم می کنی ؟ می گه: نهههههههههههههههه!!!!...... دیروز هم می گه مامان نیگار آدمها برای چی می رن کالج؟ می گم برای اینکه درس بخونند و یک کاره ای بشوند می گه آدم که می ره کالج مری هم می کنه؟؟؟( ازدواج) می گم نه مجبور نیستی تو کالج ازدواج کنی می تونی بعد از کالج یا هر موقع که دوست داشتی ازدواج کنی می گه آهان و خیالش راحت می شه!!!!!! ( فعلا که در سن پنج سال و ده ماهگی از زن گرفتن فراریه!!!!!!!!!!!!!!!

 7- شماره هفت این ماه... شروین یاد گرفته بخونه... البته کتابهای آسون با کلمات ساده... اینجا روش یادگیری خواندن با ایران کاملا فرق می کنه ... ایران الفبا را یاد می دهند و کلماتی که حرفهاشو یاد گرفتن را می خونن... اینجا چون تقریبا الفبا را بچه ها از مهد کودک یاد می گیرن بهشون کلمه یاد می دهند مثلا تو کیندرگاردن که همون پیش دبستانی باشه نمی دونم دقیقا ولی فکر می کنم 200 تا 300 کلمه بهشون یاد می دهند و بیشترشون هم کلمات اصلی است و بچه ها تقریبا این کلمات را می شناسند به جای اینکه بخونند ولی در عین حال بهشون یاد می دهند که بخش بخش هم کلمات ساده را بر حسب صداشون بخونن.... به هر حال خیلی خوشخالیم که بچه مون داره باسواد می شه!!!!!!!!!!!

 

   + سبک وزن - ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸