سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

تهدیدات خان داداشی

١-دیروز یک ایمیل از اخوی اعظم گرفتم که تیغه پشتم لرزید!!!!! جناب مستطاب اخوی خان در ایمیل خود به بنده فرمودن که اگر تصمیم ندارم که وبلاگ بنویسم بهتره تعطیلش کنم... از اونجایی که ما آدم حرف گوش کنی هستیم و از اخوی اعظممون بسیار بسیار حساب می بریم امروز تصمیم گرفتیم در نهایت بی سوژگی وبلاگ بنویسیم چون به هیچ وجه قصد نداریم که حسابمون با کرام الکاتبین بیوفته!!!!!

٢- یک هفته بود که شروین گیر داده بود که یک بچه گربه می خواد... هر شب قبل از خواب دعا می کرد که سنتا یک بچه گربه براش بیاره و خلاصه ۴ روز پیش از در مال می آمدیم بیرون که دیدم سنتا دعای بچه ام را مستجاب کرده و یک گربه یک وجبی اندازه چس مثقال وسط بوته ها گیر افتاده... با همکاری و یاری گروه دیگر از مردم گربه دوست و فلان خل عین خودم چس مثقالی را نجات دادیم و به خانه آوردیم.... شب اول که تمام مدت بهمون فیف و تف کرد!!!! ولی دیگر کم کم عادت کرده و و الان فینقیلی خیلی خوب شده و دیشب هم حمومش کردم ( با اجازه اخوی اعظم ...چون مسئولیت حمام گربه لاتهای محل بر عهده آن عزیز بوده و هست!!!) باور می کنید که زیر آب خرخر می کرد از خوشی!!!!!؟؟؟؟؟ خیلی نازه ....خیلی نازه... نمی دونم چکارش کنم...فعلا که من و شروین عاشقشیم!!!!!!

٣- گفتم سوژه ندارم تا شماره هفت برم..... با اجازه از حضورتون مرخص می شوم ولی زود برمی گردم....

   + سبک وزن - ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧

آلوچه خانوم و نارنج و مارمول فیدتون کجاست ؟؟؟؟

از رولینگ بلاگ کاملا دست شستم و به گوگل ریدر رو آوردم برای لینکهایم...البته هنوز چند تا لینک زن صیغه ایی در گوگلم قایم کرده ام...بزرگترین غصه زندگیم این شده که آلوچه خانوم و نارنج و مارمول را نمی تونم توی لیست وارد کنم !!!!!! دارم خل می شوم... یکی به دادم برسه لطفا....صواب داره یا شاید هم ثواب داره!!!!

پی نوشت: البته آلوچه خانوم قبلا گفته فیدش خرابه!!!!

پی نوشت 2: اگر کسی از قلم افتاده لطفا یادآوری کنه!

   + سبک وزن - ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧

هفت تاییهاش

١- بالاخره بعد از مدتها جرات کردم و می خوام هفت تایی بنویسم.... ولله قبلش هم خیلی دلمون می خواست بنویسیم ولی از ترس اینکه عزیزان بیایند و بگویند بقیه داستان چی شد ؟؟ بقیه داستان را نوشتیم ولی فقط ۵ تا کامنت گرفتیم .... یعنی برای پستهایی که بقیه داستان توش نبود بیشتر کامنت می گرفتیم!!!!!!!!!!!

٢- گوگل کروم را به شدت دوست داریم !!!!!! فقط یک مشکل باهاش دارم که امیدوارم با دستان توانای شما حل شود!!!! وقتی باهاش می آیم تو پرشین بلاگ و می خوام مطلب جدید بنویسم از راست به چپ است ....فونت فارسیه ولی کروسر سمت راسته و به هیچ وجه چپ نمی ره!!!!! انگار چپیها وبا دارن!!!!! بی معنی!!!!( مشهدیهاش می دونن من منظورم از بی معنی چیه!!!!! هر کی هم نفهمید بره از امام رضا بپرسه!)

٣- شروین هفته ایی دو روز فوتبال خودمان یا ساکر اینجایی ها را بازی می کنه !!! هفته پیش بچه ام از بس گل زد سر بازی از فوروارد کشیدنش بیرون کردنش تو دروازه تا بقیه هم گل بزنن.... وقتی رفت تو دروازه همه گلها را گرفت بازم هیچ کس نتونست گل بزنه!!!! بچه ام قهرمان زمینه.... فکر می کنم این شهر کوچیک لعنتی براش کمه.... امیدوارم تا دو سال آینده که رزیدنتی کاوه تمام می شه از اینجا بریم و شنیدم بکام تو آناهایم کالیفرنیا مدرسه فوتبال داره ....یعنی می شه یک روز شروین بره تو مدرسه بکام!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من دلم می خواد شروین به جای دکتر مهندس شدن بره تو منچستر یونایتد یا رئال مادرید بازی کنه!!!!!! خیلی مادر احمقی هستم؟؟؟؟؟؟

۴- کار جدید بسیار کار باحال و پر مسئولیتی است .... از ٨ صبح تا ۵ بعد از ظهر مثل فرفره دارم دور خودم می چرخم و با صد نفر سر و کله می زنم!!!!!!!!! باید حتما حتما یک روز کاریمو براتون بنویسم تا بفهمید من چی می گم!!!!!!!

۵- تنکس گیوینگ مهمون دارم مفصل.... کریسمس شاید رفتیم با نادر و کمند و نیکای عشق من مسافرت و سال نو کامی جون و گلنوش جون اینجان ....هورااااااااااااا...... بعدش تولدمه ...بعد از اون تولد شروین بعد هم عید نوروز!!!!!!!! در ضمن دو هفته دیگه هم داریم می ریم کنسرت آرش و دی جی الیگیتور!!!!!!!!!!! زندگی شیرین می شود!!!

۶-در ضمن من شرمنده همه دوستانی هستم که به پست اسب حضرت عباس لینک داده بودند و من از ترس ...ونم برداشتمش!!!!!!!

٧-با اجازه از حضور انورتان مرخص می شم شروین را باید ببرم فوتبال...امروز مسابقه است!!!!!!!!!!!!

 

 

 

   + سبک وزن - ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧

ماجرای میم و ب قسمت پنجم و آخر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سبک وزن - ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧

برادرانی به چشم برادری جگر!!!!!

 به چشم برادری این کامران و هومن عجب برادران جیگر طلایی هستند!!!! الان  تو تلویزیون داره ویدیوی من اگر نباشم را نشون می ده گفتم اگر اینو ننویسم خوابم نمی بره!!!!!!!!!!!!!!!!!خلاصه به قول یک بزرگواری : اگر گفت جگرت را ...صد ضربه.... اگر گفت جگرت را بخورم و جگرکیی در آن اطراف باشد موردی ندارد!!!!! خلاصه مال ما موردی نداره چون سر خیابونمون جیگرکی  لوبیز است!!!!

 

 

   + سبک وزن - ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧

ترسو

به این می گن آخر ترس!!!!! از ١٢٠٠٠ هزار کیلومتر یا شاید هم بیشتر اونورتر خودم خودمو سانسور می کنم!!!!! دیشب خواب دیدم فیلتر شدم!!!!!!!! حالا شدم؟؟؟؟؟

   + سبک وزن - ۸:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧