سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

خوابزدگی

١- چرا تو بعضی عکسهای قدیمی کله صاحب عکس از سه گوش دست راست عکس وارد کادر عکس می شه؟؟؟؟ اگرتاحالا دقت نکردید بروید و چند تا عکس پرتره باباهاتون یا ماماناتون یا بابابزرگ ها و مامان بزرگهاتون با موهای شی نیون کرده آپارتمانی را ببینید و بیایید جواب سوال منو بدید!

٢-گشنمه...تصمیم دارم شام نخورم...یک اسلایس پیتزا توی یخچال چشمک می زنه....

٣- اینقدر گشنمه که فکرم به تنها چیزی که می رسه اون پیتزای لعنتیه!!!!!

۴- مرده شورتو ببرن پیتزا جون!!!!!!!!!!!!!!!

۵-کنسرت داریوش دیشب تو اورنج کانتی بود و اون فینقیلی جیگری که آخر سر پریده رو صحنه و داریوشو بغل کرده برادرزاده ده ساله جیگر من نیکا بوده..... می دونم که جای من خیلی خیلی  خالی بوده ....

۶- وای وای وای پیتزای جیگر من کو؟؟؟  وای وای وای می رم از هوش!!! ای پیتزای هیز بد چشم خجالت نمی کشی چشمک می زنی مگه خودت خوار مادر نداری بی حیا؟؟؟ دارم کاوه را راضی می کنم بره بخوردش بی شرف را....

٧- دلم یک قالب جدید خوشگل و باحال می خواد....چقدر دلم چیز میز می خواد امروز!!!!

٨- صدای در یخچال میاد فکر می کنم کاوه داره می زندش به بدن خدا را شکر....

٩-شنیدید این آقای مایکل فلپس روزی ١٠٠٠٠ تا ١٢٠٠٠ کالری می سوزونه و می خوره؟؟؟؟ در مورد خوردنش بنده راه این عزیز ورزشکار را در پیش گرفته ام در مورد سوزاندنش هم روش جناب لاک پشت را در پیش گرفته ام!!!!!!

١٠- باور می کنید که پیتزاهه لامصب هنوز تو یخچاله؟؟؟؟؟؟

١١- الان شروین رو زمین خوابیده و یک کله داره غر و ناله می زنه و بهانه های علی گلابی می گیره!!!!

١٢- این امید خواننده عجب پشت موی ضایعی داره....

١٣- پیتزا هنوز تویخجاله ...شروین هنوز رو زمینه داره زر می زنه.... امید داره  تو تلویزیون یک آهنگ تخمی می خونه.... خوابم میاد....گشنمه.... دیر وقته....کاوه کانال را عوض کرد الان.... یک عوضی تر از امید داره یک آهنگ می خونه که هی می گه: آشتی آشتی دیگه همیشه آشتی!!!! خودشم با یک قر ریز رفت طرف یخچال که پیتزاهه را بخوره.... به سلامتی!!

   + سبک وزن - ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧

برنامه در شهر و بوروکراسی

کانال تن یا همون ten  در ماه...وا....ره داره یک برنامه ایی را نشون می ده به نام در شهر:

موضوع چرند برنامه : بوروکراسی چیست؟ و آیا شما با بوروکراسی موافقید یا خیر؟ ( معلومه که نه ما عاشق بوروکراسی هستیم!!!!!!)...برنامه در کانادا گرفته شده است!

لوکیشن ها در دو بخش است اولیش توی چلوکبابی و دومیش تو سوپر مارکت ایرونی!( بضی ها هم جلوی در چلوکبابی و سوپر مارکت شکار می شوند!)

لوکیشن اول: آقا ببخشید شما می دونید بوروکراسی چیه؟ مصاحبه شونده یک پسرک نوبالغ با قیافه مات و مبهوت است.... با دهان باز جواب می ده :نه! ...یعنی کاغذ بازی... پسرک مات و مبهوت: آهان! ...تا حالا براتون پیش اومده که به بوروکراسی برخورد کرده باشید؟ .... مبهوت الدوله: نه!!!!!

همون لوکیشن اول مصاحبه شونده بعدی در حالیکه لقمه کباب کوبیده را تا نصفه کرده تو دهنش... ( جالبیش اینه که مشتری های این چلوکبابی سر میز ننشسته اند ...یک جایی روی کانتر و همه پشت به هم و رو به دیوار دارند چلوکباب در ظروف یک بار مصرف می زنند به رگ! ) آقا می دونید بوروکراسی یعنی چی؟ خدا پدر این یکی را بیامرزه در حالیکه لقمه را داره قورت می ده می گه بعله!.... شما بوروکراسی را دوست دارید؟ جواب با سیبلهای چرب نه است!!!! ( بابا چه می کنند این مصاحبه کننده و مصاحبه شونده!)

لوکیشن دوم در سوپر مارکت: مصاحبه شونده جلوی گوجه فرنگی ها و گل کلم ها ایستاده و از مضرات بوروکراسی داد سخن می دهد!

لوکیشن دوم: مصاحبه شونده جلوی صابونهای گلنارو شامپوهای صدر صحت  ایستاده و اگر یکمی دقیق بشی نوار بهداشتی ها را  هم در طبقه بندی پشت سر این آقای سیبیل کلفت می بینی!!!!!!! بدبخت و کجا گیر آورده!!!!!! و صد البته ایشون هم با بوروکراسی موافق نیست!!!!!

مصاحبه با بقیه هم تقریبا همین روال است و همه بدون استثنا بوروکراسی را دوست ندارند!!!! و معنقدا که باید از سیستم اداری برداشته شود....( چشم بسته زیر آبی رفتن را که دارید!!!!)

و برنامه با یک کلوزینگ اسپیچ مصاحبه کننده به اتمام می رسه و آدم هاج و واج انگشت به دهان حیران می ماند که ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....

البته به سلامتی و میمنت و مبارکی بعد از این مصاحبه استثنایی بوروکراسی از سیستم اداری کانادا به واسطه نظرات چندین مهاجر محترم برداشته شد....حالا فقط مونده برداشتن بوروکراسی از سیستم ایران که فکر می کنم از طریق همین عزیزان از راه دور این مهم هم به نتیجه برسد....فقط باید دید اون آقا سبیل کلفته نواربهداشتی زنش را خرید یا گرفتار برداشتن سیستم بوروکراسی دولت کانادا شد یادش رفت و حسابش با کرام الکاتبین شد!

 

   + سبک وزن - ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧

من و گوگل ریدر!

دارم سعی می کنم با گوگل ریدر ارتباط برقرار کنم... دارم سعی می کنم باور کنید.. بگذارید اصلا خصوصیات مثبت و منفی اش را دسته بندی کنم:

مثبت: از محل کار بدون اینکه مجبور باشی صدتا صفحه جدید باز کنی می تونی وبلاگ هر کی را که دوست داری بخونی و نگران پاپ آپ های آنچنانی نباشی!

مثبت: برای ایران که اینترنتها ذغالی است و یا شاید هم نیست ولی براشون آسونتره که فقط یک صفحه دانلود بشه خیلی مفید است....

مثبت: برای بلاگرهایی که فقط برای دل خودشون! می نویسند و کاری به کامنت و ویزیتور ندارند اینجور خواننده ها عالی هستند!

مثبت: اگر وبلاگی است که همیشه می خوانیش ولی باعث خجالته که توی لینکهای بغل دست صفحه ات باشه مثلا یا خیلی درپیتی است یا خیلی بی تربیتی است یا خیلی آب دوغ خیاری است و کثر شان لینک دونی وبلاگ اصلیت است را می توانی به گوگل ریدر وارد کنی و گوگل ریدر مثل یک دوست راز دار و امین این راز سر به مهر را در دل نگه می دارد و هیچ کس نمی فهمد که تو مشتری پر و پا قرص این وبلاگهای در پیتی هستی !!!! خوبه نه؟؟؟ این قسمتشو مطمئنم که همتون قبول دارید .... خود من شخصا از لیست لینک خیلی از عزیزان در آمدم و به لیست گوگل ریدرشان پیوستم و توضیح هم شنیدم که "عزیزم غصه نخور درسته که تو لیست بغل صفحه نیستی ولی من هنوز وبلاگتو از طریق گوگل ریدر می خونم و لذت می برم!!!!!!!!!!!!!!"

منفی: گوگل ریدر حس نویسنده وبلاگ را به من یکی که منتقل نمی کننه اصلا.... قالب وبلاگ ...نظرات... لینکهای وبلاگهای دیگر .... و غیره...مثل این می ماند که تو خونه ات را خوشگل بکنی صد جور غذا بپزی همه جا گل بگذاری یک عالمه آدم باحال را دعوت کنی که همه با هم آشنا بشوند و همه با هم حرف بزنند بعد چند نفر بگویند لطفا غذای مارو بفرستید خونه خودمون چون ما خونه خودمون جلوی تلویزیون راحتتر غذای شما را می خوریم تا اینکه پاشیم بیاییم خونه شما چندین کیلو بایت بنزین مصرف کنیم و با یک عده آدم حرف بزنیم !!!! در ضمن تشکرات مارا هم از راه دور پذیرا باشید چون کامنت هم حال نداریم که بگذاریم!!!! ( مثل من!!!!) .... در ضمن برای ما مهم نیست که خونه شما چه ریختی است ما بیشتر برامون مهمه که چه غذایی رو میزه!!!!!

منفی: یک بار دیگه این قسمتشو می گویم.... از نظر من لینکهای بغل صفحه فقط برای این نیست که من هر روز به اون وبلاگها سر بزنم اگر اینچنین بود می تونستم آدرس وبلاگهای مورد علاقه ام را تو فیوریت کامپیوترم بزنم و هر روز هم از طریق کامپیوتر خودم به اون لینکها وارد بشوم...دلیل اصلی لینکهای من دعوت کردن دوستهای دیگر به وبلاگهایی است که من فکر می کنم مطالب خواندنیی دارند. مثلا وبلاگی(مثلا وبلاگ ایکس) که شاید در روز کل ویزیتورش ١٠ نفر باشد و  ٨ نفرش از طریق لینک من باشد.... حالا من بیام و آدرس اون وبلاگو بزنم تو گوگل ریدر و از لینک دونی اصلیم درش بیارم.... می دونید اونوقت من چه بلایی سر اون وبلاگ آورده ام؟؟؟؟؟ ویزیتورهای اون وبلاگ را رسونده ام به ٢ نفر!!!! من به این کار می گویم خساست!!!!!!! البته یک وقتهایی وبلاگها چیز قابل توجه ایی ندارند ولی منظور بحث من وبلاگهایی است که زیبا می نویسند و سخت دیده می شوند.....

خیلی طولانی شد....اگر چیز دیگری به نظرم رسید حتما می گویم.... شما هم لطفا با کامنتهاتون توی این بحث شرکت کنید.... شاید بقیه بحث را در کامنت دونی ادامه دادیم...شاید

   + سبک وزن - ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧

هفت تائیهاش

١- یک ماه بود یا شاید بیشتر که بارون نیومده بود.... دیگه داشتیم خشک می شدیم توی این منطقه حاره و خط استوا.... از دیشب تا حالا کون آسمون پاره شده و خدا از آسمون داره با سطل آب می ریزه پائین.... امروز صبح که بنده رسما خیس خیس وارد محل کارم شدم و نیم ساعت طول کشید تا خشک شدم نسبتا!!!! فردا قراره زرشک پلو با مرغ ببرم برای همکارام... امیدوارم که بارون بند بیاد وگرنه از پرشین فود خبری نخواهد بود...

٢- بعدا که نشستم خوب فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اون دوستای عزیز که یک زمانی فکر می کردم دوستان عزیزم هستند در حقیقت دوستان عزیز دوست عزیزم بودند ولی من خودمو الکی انداخته بودم وسط و الان هم آشنایان عزیزی هستند برای من و هنوزم دوستان عزیز دوست عزیزم هستند! برای همین جای هیچ گونه دل نگرانی نیست!!!!! اگر نوشتم و پاک کردم برای این بود که حوصله توضیح و سوتفاهمات را نداشتم ....گو اینکه دوباره مجبور شدم توضیح بدهم....

٣-کار جدیدم از دوشنبه هفته آینده که چهارم آگوست می شود شروع خواهد شد.... بسیار هیجان زده هستم .. امیدوارم که  از پسش بر بیایم...سختتر از کار فعلیم است ولی قبلا به مدت دوسال تو کالیفرنیا انجامش داده ام ولی فکر می کنم یک ٣-۴ ماهی طول بکشه تا ریزه کاریهاش دستم بیاد....در حقیقت به کلی دپارتمانم عوض می شه و دلم برای بعضی از همکاران رادیولوژیم تنگ می شه ولی خوشحالم.....

۴-مرغ ندارم ...بارون لعنتی هم بند نمیاد که برم مرغ بخرم ...فکر می کنم از پرشین فود خبری نباشه! می تونم لوبیا پلو درست کنم؟؟؟؟؟ نه نمی شه چون به هر حال گوشت هم ندارم!!!!! یخچالم خالیه!!!!!! بند بیا دیگه...

۵- موهامو های لایت کردم.... از آرایشگاه که اومدم خونه از شروین پرسیدم شروین موهام قشنگ شده؟ گفت خیلی گشنگ شده.... گفتم اگه گفتی چیکارشون کردم؟؟؟؟ با یک قیافه معصوم و مظلومی یک نگاهی به سرم انداخت و گفت : کاکا مالیدی به موهات؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!( کاکا: یا همون پوپو یا همون اییی یا همون شماره ٢ ) در ضمن درسته که تو دلتون دارید می گید حرف راستو باید از بچه شنید ولی اصلا هم موهای من رنگ کاکا نیست !!!!!! فقط قدرت تصور بچه بالاست!!!!!! بسه دیگه بروید موهای خودتونو مسخره کنید!!!!!!

۶- چقدر ور زدم ....حرفهام ته کشید... تازه هنوز یک شماره دیگه هم مونده....

٧- شماره هفته این هفته: همون سلامتی را از ما قبول کنید این دفعه!

 

   + سبک وزن - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧

باز هم بک اسپیس لعنتی

خیلی بده وقتی به مدت ٣٠ ثانیه دستت روی بک اسپیس لعنتی گیر کرده!!!!! فقط عمق فاجعه را درک کنید لطفا..... داشتم از کسانی که یک زمانی دوستم بودن می نوشتم....خاک بر سر من ترسو خود سانسور کن بیچاره بی خاصیت بی مصرف احمق کنن............

 

   + سبک وزن - ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧